محمد تقي جعفري

288

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

« آن حالت يقين شهودى به « الله » است كه انجذاب وبىقرارى به « لقاء الله » و « رضوان الله » و « ايام الله » حقيقت آن است و عمل به وظايف مقرره بال و پر زدن عاشق است براى ديدار ووصال و به ثمر رسيدن عشق الهى ، پس ايمان علت اساسى عشق وعشق سوز وبىقرارى براى ديدار ووصال معشوق و عمل به وظائف مقرره پرواز در فضاى حقيقت است . مطلبى را كه جلال الدين و امثال او مىگويند ، كاملًا مبنى بر اشتباه خواهد بود ، زيرا بنا بر تعريفى كه ما از ايمان كرديم ، مقايسهء عشق الهى با ايمان وبرتر قرار دادن يكى از ديگرى شبيه به مقايسهء حقيقت آفتاب با اشعهاى كه مىپراكند و به نبات وجاندار موجوديت مىبخشد . از نظر تحقيق در مدلول ايمان وعشق ، به اين نتيجه مىرسيم كه ايمان در حد اعلايش تصديق و يقين شهودى را در سطح ظاهرى وعشق وبىقرارى را در سطح درونى خود دارد وبالعكس ، عشق الهى در سطح ظاهرى سوز وبىقرارى وهيجان و در سطح درونىاش عالىترين تصديق و يقين شهودى را در بردارد ، زيرا هيچ عشقى بدون تصديق ضمنى بهستى و شايستگى معشوق به عشق ورزى به وجود نمىآيد . حالات لذت بخش روانى ، حتى سوزش وهيجان عشق مجرد اگر در درون آدمى دوام پيدا كند ، نامى جز هيجان بىثمر ناشى از حلوا حلوا گفتن كه عملا دهان را شيرين نمىكند ، ندارد . ما در مجلد يازدهم از مجلدات تفسير ونقد وتحليل تحت عنوان شريعت وطريقت وحقيقت اين مسئله را به طور مشروح نوشته‌ايم كه حقيقت را از انسان جدا كردن وميان انسان وحقيقت ، شريعت وطريقت را مانند مسافت هندسى فاصله گذاشتن ، به اضافه اين كه مخالف حقيقت عرفان است كه انسان را دايما در كنار حقيقت مىبيند ، خود حقيقت را از نظر وصول انسان محدود مىسازد و در طاقچه بالا مىگذارد ومىگويد : بنشين و به آن حقيقت عشق بورز مگر خداوند در سؤال حضرت موسى عليه السلام كه گفته بود : « رب كيف اصل اليك » ( اى پروردگار من ،